محمد تقي جعفري
2
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
با تمام شرمسارى بايد اذعان كرد كه نقص معلومات بشرى با غرض ورزى هوا پرستان در اغلب دورانهاى تاريخ دست به يكديگر داده هواى مسمومى از اوهام و خرافات را براى تنفس مغز و مشاعر آدميان ايجاد مىكند ، ولى وجود مقدارى از حقايق در هر دوره از يك طرف و اميد لذت بخش انسانى به رسيدن به واقعيات از طرف ديگر ، همواره اين هواى مسموم را تعديل كرده ، زندگى انديشه اى و مشاعر انسانى را از سقوط نهايى باز داشته است . نقص معلومات بشرى تا آن جا كه از حدود اختيارات او بيرون است ، با نظر به وضع واقعى انسانها موجب شكسته و اضطراب روحى نمىباشد . پس در حقيقت عامل اصلى مسموميت هواى فرهنگ كلى انسانى همان غرض ورزى تبه كاران و ماهى گيران از آب گل آلود مىباشد . اگر اين غرض ورزىها را هم درست تحليل كنيم به انواع گوناگونى از آنها خواهيم رسيد كه از نظر جرم و زشتى بسيار متفاوت مىباشند ، بعضى از آنها سطحى و ناچيز ، بعضى ديگر عميق و بنيان كن و خانمان سوز است . يك دقت لازم و كافى مىتواند اثبات كند كه كثيفترين و جنايتبارترين غرض روزىها همان است كه يك انسان تمام فعاليتهاى فكرى و روانى خود ار تحت شرايط ذهنى خويش مطابق واقعيات نشان داده و هدفى جز اين نداشته باشد كه : ( اى انسانها به من نگاه كنيد ) ، نمىدانيم اين انسان نما كه به قول جلال الدين : در هواى آن كه گويندش زهى بسته او بر گردن جانش زهى گرانبارترين زنجير ركود و جمود را بر گردن جانش بسته است ، چگونه مىخواهد جانهاى آدميان را در راه اعتلا و تكامل به حركت بياورد اى مربى نازنين اى رهبر ارواح انسانها اگر هم نيروى انديشهء تو براى تحريك افراد يا جوامع انسانى ناقص و نسبى بوده باشد ، اگر هم موقعيت عمومى تو نتواند اثر قابل توجهى در پيش برد قافلهء انسانها ايجاد كند ، مىتوانى با درك اين حقيقت كه